سفارش تبلیغ
صبا ویژن

  قدم های من برای تو...

شنبه 86 خرداد 19 ساعت 8:59 عصر

بسم الله

گفتنی ها تمام شده و وقتی برای گفتن ناگفتنی ها نمامده و خود را ناباورانه پر از تردید و هراس از خزان زندگی به دست تقدیر می سپارم...
حال دیگر برای خواندن غزل های آزادی صدایم را هم به طناب دار آویخته اند و صداقت و بی گناهی را در چشمانم به جوخه اعدام سپرده اند و تو ای داور که بر حق بودنت را از داور بر حق خواستارم:
هرگز خود را در میان میله های سخت و بلند و در زیر آسمان تاریک منطق که خود ساخته دست بشر گناهکار است حبس مکن که این همان منطقی است که گاه گناه را به بی گناه و بیگناه را به گناه تبدیل میکند.
و من جز تن دادن به این حکم در پس این میله های سرد همچون قلب گناهکاران راه دیگری ندارم.و تنها افسوس این باور بر دلم مانده که در این چهاردیوری های گناه، قلب و روحش به زنجیر کشیده می شود ولی گناهکار تنها جسم را در قفل و زنجیر روزگار خوابانیده است و
حال که بر چهارپایه عدالت ایستاده ام،چشم هایم را باز نکنید که مبادا به دو نگاه آشنا بیفتد.
گوشهایم را ببندید تا هرگز صدای بی گناه بودنم را نشنوم و بر این باور به طناب دار سپرده شوم که گناهکارم به جرم بی گناهی...
چه روزگاری بر ما گذشت....


یا محمد وعلی
دعام نکنید...
شادی روح داداش حسن صلوات فراموش نشه...

 


  به قلم یک امُلیسم : محمد یگان

  نظرات دیگران  


: لیست کامل یاداشت های این وبلاگ :