سفارش تبلیغ
صبا

  انتظار از نوع بهاری و بهاری از نوع بهار

شنبه 88 اسفند 29 ساعت 3:33 عصر

بسم الله
صدای بهار به گوش میرسد و همگان خوشحال از آمدنش...
همه جا حرف از آمدن بهار است
مردم خود را زیبا میکنن تا با رویی خوش به بهار خوش آمد بگویند
خانه های خود را آراسته میکنن...
و همچنان خوش حال و منتظر رسیدن بهار...
مدتهاست که این داستان تکرار میشود...
گویی برای همگان عادی و تکراری شده است...
تیک تاک تیک تاک،صدای زمانه است که مژده میدهد بهاری دوباره در راه است
و همچنان خوش حال و منتظر رسیدن بهار...
ولی در دلهای عاشقان بغض و حسرت است که سینه هایشان را می سوزاند
در دل این گونه خواهند گفت...
اگر ذره ای فقط ذره ای برای آمدن بهار مطلق و همیشگی این چنین انتظار میکشیدن و خود را آماده میکردن
هیچ وقت لازم نبود یک سال به انتظار بهاری دیگر بنشینند

و این گونه است که برای عاشقان منتظر بهار،بهاری دیگر است...
یکسال گذشت و جمعه هایش تمام شدن و بهار دلهای شکسته عاشقان نیامد...
و غزل انتظار همچنان ادامه دارد...
برای آمدنش خودمان را بهاری کنیم...
یامحمد و علی
ذکر اخر فراموش نشه:(شادی روح داداش حسن فاتحه و صلوات)
پرچم در ابرها ماندگار است...


  به قلم یک امُلیسم : محمد یگان

  نظرات دیگران  


  سوغاتی

شنبه 88 اسفند 22 ساعت 11:52 عصر

بسم الله
خدا
مشهد الرضا...
حرم اقامون رضا...
ورودی صحن(؟زرنگی؟) اگه رو به گنبد وایسی سمت چپ میشه...
یا محمد و علی
ذکر اخر فراموش نشه
پرچم کوش؟


  به قلم یک امُلیسم : محمد یگان

  نظرات دیگران  


  از درجه زائری تا درجه مجاوری...!!

دوشنبه 88 بهمن 5 ساعت 10:28 عصر

بسم الله
چند سالی بود که تولد و شهادتش اذن میگرفتمو میرفتم کارت میزدم که ما هنوز غلامتیم...
بهمون میگفتن خیلی قشنگ حال میده بدون هیچ منتی...
میخواستم باور کنم ولی هنوز به اونجا نرسیده بودم که درکش کنم...
سیب چرخید و چرخید تا اینکه ...
تا اینکه زدو مارو زیر میزی قبول کرد بین کسایی که واسه نوکری میان پابوسش...

تا یه مدت نمیدونستم چرا...
هر چی گشتم تو دلمو مخمو روحم دیدم نه اصلا راه نداره...ما کجا اینجا کجا؟؟
خیلی داغونیما یه چیز میگم یه چیز گفته باشم!!
یه خورده بالاوپایین کردم دیدیم هیچی نیست جز با مرام بودنش...
یا امام رئوف...یا امام نازم...یا امام باحالم...یا امام سخاوتمندم...یا امام عشقم...
چند ماهی هست که اجازه داده شبا با دیدن صحن خوشگلش خوابمون ببره...
اجازه داده وقتی پنجره خونمون باز میکنیم نسیم دلنوازش روح ادمو مست کنه...
اخ اخ اخ چه حالی میده بچه محل امام رضا باشی...
کفشداری 12...سقاخونه یه گوشه...گوهرشاد رو به رو ضریح...
جووون
دیگه نمیشه...هستیم، کنارشیم...دور میشیم تصویرش بکگراند دلمونه...
وقتی اونجا هستی یعنی همه چیز داری...نگو جو گیر شدیا این حرفا...به خدا این طور نی...اصلا به تو چه...
بیخیال دنیا و گور بابا سیاست و تهران و اخبار...
امام رضای خونم اومده بود پایین...
یا محمد و علی
ذکر اخر فراموش نشه...
پرچم بال بال میزنه...(جَلد یگان فقط)


  به قلم یک امُلیسم : محمد یگان

  نظرات دیگران  


  برگشت...

چهارشنبه 88 آبان 20 ساعت 11:51 صبح

بسم الله
اینقزه این در اون در زدیم...بالا پایین کردیم...چپ و راست کردم تا راه روشن خودمون گم کردیم...نه نه گم نکردم...راهه سر جاشه ما گم شدیم...اره اره این بهتره...وقتی راهه روشنی که برات نقاشی کردن خط خطی میکنی  و حتی شاید پاره پورش بکنی همین میشه دیگه...
وقتی شک میکنی این راهه من درسته یا نه 100 راهه دیگه جلوت نمایان میشه...بدبدختی از همین جا شروع میشه...
بدبختی چیه؟اینکه راهتو اشتباه داری میری و از این مهم تر اینکه از راه اصلی داری دور میشی...
ولی اگه تو دلت به جز خدا و بنده های خوبش کسی دیگه خودشو جا کرده باشه میری تو خاکی و به احتمال زیاد پنچر میشی...
توی تنهاترین تنهایی ها خدا با منه...چون خدامه..خلقشم..بندشم..همه بگن نه اون بالا صدا میاد بله نه نه جانم...
ما که داریم دنده عقب میزنیم به لطف مهربونیش...
بچه که بودم میخواستم خدارو بوس کنم و ازش تشکر کنم سجاده بابامو میرفتم باز میکردم مهرشو ور میداشتم کلی بوسش میکردم الانم بچه ام ولی...
خلاصه اینکه تنها ترین تنها ترین ها هم که باشی خدا هست به خدا...
یا محمد و علی
ذکر اخر فراموش نشه...
پرچم بال بال میزنه ها


  به قلم یک امُلیسم : محمد یگان

  نظرات دیگران  


  همه رفتن دُ ما...

چهارشنبه 88 مهر 29 ساعت 3:58 عصر
بسم الله
وقتی ادم تو غربت باشه میفهمه غریب بودن یعنی چی...
وقتی از همه دلبستگی هاش دور باشه میفهمه دلبستگی یعنی چی...
وقتی فقط صداشون برات یادگاری میمونه میفهمی که حضور یعنی چی...
وقتی میبینی که تنهاترین هستی میون تنها ترین ها میفهمی با هم بودن یعنی چی...
و یه عالمه از این نیم خطی ها...!!
فکر کنم فقط نگاه به گنبد طلاش همه این نیم خطی هارو مثل برق از خاطرت میبره...
امام رئوف من ...
دعا گو نیستیم...خرج داره!!
یا محمد و علی
ذکر اخر فراموش نشه
پرچم یه خورده رفته تو ابرها...

  به قلم یک امُلیسم : محمد یگان

  نظرات دیگران  


  ماه خوب من...

شنبه 88 شهریور 28 ساعت 10:59 عصر

بسم الله
مبارک باشه عیدانه...


  به قلم یک امُلیسم : محمد یگان

  نظرات دیگران  


  قربون خدا برم من..

یکشنبه 88 شهریور 22 ساعت 6:1 صبح

بسم الله
نمیگم بنده خوبی بودم،میگم تو بنده نوازی...
نمیگم گناه کار نیستم،میگم تو ستار العیوبی...
نمیگم کج نرفتم،میگم تو میبخشی...
نمیگم دل امام زمانمو نشکوندم،میگم تو پا در میونی کردی...
نمیگم تو دلم پر نبود از بدی ها،میگم تو دلمو روشن کردی...
نمیگم بی معرفت نبودم،میگم تو با معرفتی...
نمیگم پشت کردم به خیلی چیزا،میگم تو پناهنده هستی...
نمیگم خاک تو سرم با این گذشته داغونم،میگم ایول به تو که بهم امید دادی...
خلاصه اینکه خیلی میخوامت که گذاشتی بازم با تمام پرویی بگم اقا اجازه میشه نقطه سر خط؟؟!!
خیلی دوست دارم نه به خاطر اینکه خلقم کردیاااا نه نه، به خاطر اینکه گذاشتی دوسِت داشته باشم...
فقط فقط یه چیزی هست اینجا!!خودت خوب منو میشناسی یه لحظه خودمو به خودم بسپاری گند میزنما...
من نوکرتم به خودت قسم...حواست به ما باشه کج و کوله نریم تو این زمونه وانفسا...هر جا هم رفتیم بزن تو گوشمون، فقط نگی برو دیگه نیا که میمیرما...
قربون خدام بررررررررم من...
خدا خدا خدا...
خلاصه اینکه میدونم الان تو جو شب قدر هستمو این حرفا!! دعا که بر ما ها عیب نیست...خدا جونم این حال و احوال باحالو ازم نگیر و لا غیر!!
بازم بگمااااا...خیلی خیلی میخوامت..خارجیا چی میگن؟!اهان اهان
i love god...


یا محمد و علی
ذکر اخر فراموش نشه...
پرچمو نگاه کن نیس شده!!


  به قلم یک امُلیسم : محمد یگان

  نظرات دیگران  


  ای روزگار

چهارشنبه 88 شهریور 4 ساعت 11:35 عصر

بسم الله
به رفیق میرسم بهم میگه روزه هستی؟
به بقال سر کوچه میرسم میگه روزه هستی یا نه؟
من موندم این سوال یعنی چی؟یعنی کسی که سالم باشه میتونه روزه نگیره؟
سوال کردنش یعنی چی؟اینقدر یعنی ادمها بی معرفت شدن؟
تو شهر ما که زیاد فرقی بین ماه رمضون با بقیه ماه ها نداره!!
اینجا انگار اصلا هیچ بویی از دین که هیچی کاری بهش ندارم
هیچ بویی از انسانیت نبردن!!
وقتی آب سردکُنهای کنار خیابون نگاه می کنم میفهمم که دارن
خجالت می کشن !!
اخه لامستب اون آدامس دیگه چیه تو دهنت می چرخونی؟
آدمها دیگه همه چیز یادشون رفته...
میدونی از چی آتیش میگرم؟؟
ما چقدر بدبختیم که یه بازیکن مسلمان داخل یکی از بهترین تیم های اروپا بازی میکنه(اینتر) و حاضر داربی شهر میلان از دست بده ولی حکم خدا رو زمین نندازه...بعد آدمهایی که ...!!...!!!
از این آتیش میگرم که سر در همه شهرهای ما نوشتن،
به شهر شهید پرور اینجا یا انجا خوش آمدید..
شرم باد برمنو تو و همه آدمهایی که اسم و تعداد شهدای شهرمون یدک میکشیم ولی کنارمون دارن بطورعلنی همه ارزش های دینی و اعتقادی ما رو پاره پوره میکنن و فقط با نگاهی آروم و لبخندی نرم از کنار آنها عبور میکنیم(اخه تو این زمونه باید رنگ جماعت شد وگرنه نه بهت شیر دولتی میدن نه سوار تاکسی میتونی بشی نه کارت راه میوفته)
بازم دم ساندویجی محلمون گرم که یه پرده کشیده جلو مغازش که طرف میاد روزه خوری میکنه مردم نبیننش!!
من از خودم میترسم که نتونم داغ بودن اون اصل کاری رو،
روی دستام تحمل کنم!!
توکل به خدا،والله...
یا محمد و علی
ذکر اخر فراموش نشه...
پرچم نقطس...


  به قلم یک امُلیسم : محمد یگان

  نظرات دیگران  


  دلم گیر یه نگاه است...

دوشنبه 88 مرداد 26 ساعت 12:39 صبح

بسم الله
دلم برای جرعه ای محبت تو دست و پا میزند ولی دلیل رسیدن آنها به دنیایی حقیر تر از دنیای تو برایم جریمه شده است...
دلم با تخته سنگهایی که نمیدانم چرا و چطور جلوی راهم سبز شده است به راحتی میشکند...
سربازی ارزش هایم به دلیل کج روی هایم به اخر رسیده است...
دلیل غرق شدنم را درون دریایی که قطره آبی در آن دیده نمی شود را نمیدانم...
می خواهم برگردم و بمانم تا هستی کنارم...
دلگیرم
هیچ وقت تابلویی با شکل نا امیدی را برای خودم نقاشی نکرده ام...
می دانم که هنوز برایت هستم و تو هیچ وقت نیست نخواهی شد...
جنگ را با خودم شروع کرده ام و چشمانم به امید تو خیره خواهند ماند؟؟
میدانم با اولین پلک چشمانم گرمی وجودت را در کنارم حس خواهم کرد...
قدمهایم را بر میدارم به سوی نوری که برایم روشن کرده ای...
انتظارم جز آغوش گرمت نیست...
نا امید نمیشوم چون امیدم زیبا تر است..
دلم خشک است به خاطر سرگذشتم...
تنها امیدم باران است میان این همه خشکی...
می دانم در بیابان به جز خورشید نشانه ای نیست...
ولی من به امید باران زنده ام...
و به امید روزی که باران ببارد و من هم زیر آسمان باشم تا چشمانم خیس شود...
سپس من هم بارانی شده ام و امیدم به امیدم رسیده است...
به انتظار باران نخواهم نشست
خواهم ایستاد...
یا محمد و علی
ذکر اخر فراموش نشه...
پرچم در حال اوج است


  به قلم یک امُلیسم : محمد یگان

  نظرات دیگران  


  برای دیدن تو زود هم دیر است...

پنج شنبه 88 مرداد 15 ساعت 11:51 صبح

بسم الله
فقط میخواستم عکس بزارم برم اخه من چی میفهمم یا چی میتونم بفهمم که نمیه شعبان یعنی چی...
 میدونم با همه بدبختیمون با همه بی معرفتی ها با همه بد قولی ها و یا عالمه از این با همه ها ولی اینو خوب میدونم که

به خدا خیلی دوست داریم...
دوست داشتن هم که قاعده ی خاصی نداره...پس هی نگید به ما که شما کجا مولا کجا...تو چیکار کردی واسه مولا...
از این زخم زبونها که خیلی هاش به حقیقت چشمک میزنه...
خلاصه اینکه اقا جان...عزیز دل همه بچه باحال ها...سرور همه بچه شیعه ها...ما همه جوره دوست داریم...

دوسش داریم

میدونم الان خیلی ها میگن ای بابا مگه همه چیز با دوست داشتن درست میشه...نه درست نمیشه ولی همین محبتی که تو دل ما هست،خیلی برامون ارزش داره...
به قول بچه ها...
آی لاو خیلی اقا جون...
قول میدم وقتی اومدی واسه جشن تولدت سنگ تموم بزاریم...قول دادم دیگه...
برای دیدن چشمانت حتی زود هم دیر است...
یا محمد و علی
ذکر اخر فراموش نشه...
پرچم وسط ابرها داره بال بال میزنه...


  به قلم یک امُلیسم : محمد یگان

  نظرات دیگران  


   1   2      >
: لیست کامل یاداشت های این وبلاگ :